lonely طومار گنده ی دل miss lone
| ||
|
the world is very pretty if you see it carefully if you change your word change your world سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدی پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز!!! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کار گشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود نا امیدان را امید می شود گم گشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکدلی,به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس... بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغز هایتان را از هر اندیشه ی خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها,ناراستی ها و نامردی ها... چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفره ی شما... با تکه ای نان می نشیند در دکان شما ترازوهایتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.... مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟!...
من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم چه شود آخر کار؟ و تو گفتی که خدا هست کریم پاسخی نرم و لطیف که به من داد یه آرامش شیرین و عجیب! خدایا! پناه می برم به تو از دستهایی که سردند و شب هایی که بی ستاره و از بی عشقی که تو مرا ذره ذره از عشق آفریدی... پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران این نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست آواز باد و باران... خداوندا! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند!!! ترس از عشق,ترس از زندگی است و آنان که از عشق میگریزند مردگانی بیش نیستند.... من تمام هستی ام را در نبرد سرنوشت آتش زدم.... دستم فقط از روی عادت مینویسد.... بی شما هر لحظه ام تکراری ست.... مهم نیست دریا باشی یا گودال کوچکی از آب زلال که باشی آسمان در تو پیداست... کجاست بام بلندی و نردبان بلندی که برشود و بماند بلند بر سر دنیا و برشویم و بمانیم بلند بر سر آن و نعره برآریم هوای باغ نکردیم و فصل باغ گذشت... |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |